حسن حسن زاده آملى

159

هزار و يك كلمه (فارسى)

يزدانى به قلم تجلى نگاشته و پرتو جمال و جلال حق بر آن افتاده است . در اين نظر بر و بحر و درياها و خشكيها ، افلاك و خاك ، عالى و دانى به هم متصل و پيوسته و يكى خواهند بود و همه با يك نغمه و به يك صداى موزون خبر از عظمت عالم ربوبى دهند و در اين مقام به حقيقت توحيد و كلمه طيبه لا إله الّا الله متحقق شود يعنى همه صفات كمال را منحصر به حق داند و در غير حق ظل و عكس صفات كمال را پندارد و اين مقام را طمس خوانند . درجه ثالثه مقام فناء در ذات است كه فناء در احديت گويند و در اين مقام همگى اسماء و صفات از صفات لطف همچون رحمن و رحيم و رازق و منعم ، و صفات قهر مانند قهار و منتقم را مستهلك در غيب ذات احديّت نمايد و به جز مشاهده ذات أحديت هيچگونه تعينى در روح او باقى و منظور نماند حتى اختلاف مظاهر همچون جبرئيل و عزازيل و موسى و فرعون از چشم حقيقت بين صاحب اين مقام مرتفع شود مهر و خشم حقّ ، بسط و قبض ، عطا و منع وى ، بهشت و دوزخ براى او يكى گردد صحّت و مرض ، فقر و غنى ، عزّت و ذلت برابر شود ، در اين مرحله است كه شاعر عارف الهى نيك سروده كه گفت : گر وعده دوزخ است و يا خلد غم مدار * بيرون نمىبرند تو را از ديار دوست و شايد يكى از مراتب استقامت كه در صحيفه الهيه امر بدان فرموده و ممدوح در علم اخلاق و محمود در فن عرفان است همين مقام شامخ فناء در ذات است و اين مقام را محق خوانند كه بكلّى اغيار از هر جهت محو و نابود گشته توحيد صافى و خالص ظهور و تحقق يافته است در اين مرتبه كه آخرين منازل و سفر الى الله جلّت عظمته بود به لسان حقيقت گويد يا هو يا من ليس الا هو و چون طالب حق به اين مقام رسيد از هويت او و هويت همه ممكنات چيزى نمانده بلكه در تجلّى حقيقت حق متلاشى و مضمحل شده‌اند لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ . اين بود مقالت آن جناب در تقرير مراتب قوى عمليه نفس كه به نقل آن تبرك جسته‌ايم رضوان الله تعالى عليه . رزقنا الله و اياكم القرب اليه و سقانا ربنا شرابا طهورا .